تبليغاتX
aramesh del
آرامش دل

 

گذشت لحظه هاي با تو بودن  Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

و در پاييز عشقمان

نامي از دوست داشتن باقي نماند

چقدر زودگذر بود قصه من و تو

و در آنروز که دست بي رحم تقدير

درو کرد گندمزار دلهايمان را

و تهي شد همه جا از عطر گل عشق

و در کوچ پرنده هاي غمگين

در آن کوير آرزو

شاعري دل شکسته و تنها

مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها

شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعه

 دوست داشتنها

قطره اشکي به ياد همه خاطره ها.... Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

دختر تنهای شبUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط مریم  | 


اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم ، اگر می دانستی
 
 که چشمهای بی گناه من شب و روز برای تو خیس است و از دلتنگی
 
  تو می بارد ، اگر می دانستی تنها آرزویم به تو رسیدن است ، هیچگاه مرا
 
 با این عشقت نمی سوزاندی!

 

 

دفتر غم هایم
 
هیچگاه لحظه جداییمان را حتی در خواب نیز ندیدم!
 
زندگی را بدون تو یک کاووس میدیدم .... آنقدر تو را دوست میداشتم که قلبم
 
 هیچ احساسی به جز تو نسبت به هیچکس و هیچ چیز نداشت....
 
دنیا را با تو زیبا میدیدم و هر شب اگر از دلتنگی خوابی به این چشمهای خسته
 
 و گریانم می آمد ، به شوق دیدار با تو به خواب میرفتم....
 
تو رفتی ، اما عشق در قلب من همچنان زنده است و قلب مرا می سوزاند!
 
هنوز هم یک مجنونم و منتظر تو هستم ای لیلی بی وفا!
 
این رسمش نبود ای بی وفا! محبت و وفا را از تو آموخته بودم ، معنای عشق
 
را تو به من یاد دادی ، اما اینک از دید تو  دیگرعشقی وجود ندارد!
 
سخت است وداع با کسی که لحظه به لحظه به یاد او بودی و تمام زندگی تو بود!
 
به خدا این رسمش نبود  قلبی که دیوانه وار تو را دوست میداشت را بشکنی!
 
دلت از سنگ نیز سنگتر است!
 
ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، حالا دیگر بهانه ای برای زنده ماندن ندارم!
 
به چه عشق و امیدی زندگی کنم؟ خوشبختی؟ موفقیت؟
 
خوشبختی را با تو میدیدم و موفقیتم در گرو عشق تو بود!
 
تا اشک میریزم به من میگویی بچه ای و تا ابراز علاقه ای کنم به من میخندی
 
 و هیچ احساسی نسبت به من و اشکهایم نداری!
 
تمام متنهایم در این دفتر عشق را همه از بی وفایی های تو نوشته ام و همه
 
 صفحات این دفتر پر از غم و دلتنگی های من است.....
 
دفتر عشقی که اینک یک دفتر پر از غم است.
 
دفتر غمم را باز میکنم و زین پس تنها از غم ها و تنهایی و بی وفایی های
 
 تو می نویسم..... پس بخوان ای مخاطب ، بخوان و درد مرا بفهم!
 
او که باید دردم را بفهمد دلش سنگ است و یک ذره احساس محبت و عشق
 
در وجودش نیست ....  او که باید بخواند نمی فهمد عشق چیست، شکستن یک
 
 قلب چه دردیست! آری او که باید بخواند دیگر لایق  این دفتر عشق و متنهایم نیست!

 

 

     قدر مرا ندانستی !    

همیشه با تو یکرنگ بودم ، همیشه در بیشتر لحظه ها به یادت بودم....

عهد بستی ، عهد بستم ، اشک ریختی ، اشک ریختم ....

دلتنگم می شدی ، دلتنگت می شدم ، به یادم بودی به یادت بودم ...

عاشقم شدی ، عاشقت شدم ، لیلا شدی ، مجنونت شدم ...

همیشه به یادت بودم و با عشق تو زندگی می کردم....

هوایم را داشتی ، هوایت را داشتم....

اما تو از من و عشق من سرد و خسته شدی .... پاسخ همه بی وفایی هایت را

وفا دادم ، بی اهمیت از کنار من گذشتی اما من غرورم را زیر پا گذاشتم و به التماس

تو افتادم ، اما باز تو به این همه التماسم هیچی اهمیتی ندادی و دوباره بی خیال

از کنار من گذشتی ....

آن لحظه که چشمانم نیز به خاکت افتاده بودند چرا دلت

 یک ذره نیز به حالشان نسوخت؟

آری پاسخ بی وفایی هایت را وفا دادم ، تو را با عشق و دوست داشتنم

 شرمنده خویش کردم !

پاسخ تو به وفایم ، عشقم ، قلبم ، سکوت بود و چند بهانه برای رفتن.....

همیشه با تو یکدل و یکرنگ بودم ، عاشقت بودم ، دیوانه ات بودم....

عشق را بیش از هر چیز مقدس می دانستم ! تو چه کردی با من و قلبم که دیگر عشق

را به هیچ عنوان قبول ندارم و پوچ می دانم ....

تو چه کردی با من که زندگی را بدون عشق زیبا می بینم!

کاش قلبم را می فروختی ، اما افسوس که تو آن را زیر پاهایت له کردی !

کاش می فروختی تا خریداری داشت و اینک برای خود

 صاحبی داشت ، اما تو آن را زیر پاهایت له کردی تا کسی

 حتی نگاه به آن هم نیندازد!

همیشه با تو یکرنگ بودم ، عاشقت بودم ، دیوانه ات بودم ،اما پاسخ تو

به اینهمه خوبی هایم بی وفایی بود!

مانند من هیچکس تو را دوست نداشت و نخواهد داشت ،مانند من هیچکس

در قلب تو متولد نخواهد شد و روزی فرا خواهد رسید که حسرت روزهایی که

با من بودی و من دیوانه وار دوستت داشتم را بکشی !

قدر مرا ندانستی ای یار سنگ دل من ، و اینک تو توانستی مرا از خودت سرد کنی

و عشق را از قلبم رها کنی .....!

می دانم روزی فرا می رسد که التماس این قلب تنهایم را کنی ، اما افسوس که

آن روز دل من بی وفا و سنگ خواهد شد !

آری پاسخ همه بی وفایی هایت را وفا دادم اما تو قدر وفایم را ندانستی ای بی وفا!

 

وصالت مبارک

خدایا این نارفیق را خوشبخت کن

آرزومند آرزوهایت

.................................................
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:0 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

سفره هشت سین!
  
بهار آمد ، یک بهار دیگر ، با طراوت و تازگی دیگر....
 
بهار با خود نسیم محبت و عشق را به همراه آورده است....
 
بهار آمد با چهره ای دیگر! چهره ای به رنگ سبز و به لطافت شبنمی
 
 که بر روی یک گل نشسته است....
 
بهار دلها نیز آمد ، تولد دیگر یک عشق و یک سال دیگر همراه با عشق .....
 
همچنان که یک شکوفه در این فصل می شکفد ، در بهار این دل خسته
 
من نیز غنچه ای است که سالها در حال شکفته شدن است .....
 
غنچه ای که در پاییز برگ ریزان و در زمستان سرد از او محافظت کردم
 
 تا پر پر نشود ، خشک نشود ، و یا باد سرد پاییز او را از ریشه قلبم جدا نکند....
 
غنچه ای که در فصل برگ ریزان در قلبم روییده  و قلب مرا بهاری کرده است.....
 
بهار آمد ، تا قلب مرا که با وجود آن غنچه گل بهاری بود ، با طراوت تر  و زیباتر کند!

آری عید آمد ، عید نوروز و عید دو عاشق.....
 
سفره این چند سال  من هشت سین دارد ، و سین آخر آن شاخه  گلی
 
 از این قلب عاشق من است .....آری سین دیگر آن ، نام اوست که دوستش میدارم....
 
پس ای قلب عاشق ، بیا بچینیم سفره هشت سین امسال را ......
 
بیا عهد ببندیم که این سال را نیز در کنار هم باشیم ، عاشق هم باشیم
 
 و همدیگر را بیشتر از هر سال و هر لحظه ای دوست داشته باشیم......
 
بخوان نام مقدس خدا را ، دستان مرا از همان دور دست ها
 
بفشار و عهدی دوباره در بهاری دوباره با من ببند!

بیا آرزوهایمان را در این ساعات آغاز سال با خدای خویش بگوییم ....
 
آرزویی به رنگ یک دیداری دوباره ، به رنگ به هم رسیدنمان و به رنگ خوشبختی مان!

بهار آمد ، چهارمین بهار زندگی مان فرا رسید ، و چهارمین سفره هشت سین
 
 نیز در قلبهایمان دوباره برپا شد....
 
این نام زیبایت ، زیبایی سفر هشت سین قلب مرا دوچندان کرده است .....
 
احساس میکنم امسال نیز بیشتر از هر سال دیگر عاشقم ، و با وجود
 
 تو بهترین سال را خواهم داشت ......

 

عیدت مبارک عزیزم ، بهار عاشقی مان مبارک باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 3:37 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

سفر دل

هر از گاهي در جستجوي نامي و يادي از تو

دلم مي رود

بي آنكه يادي از من بكند

بي هيچ خداحافظي!

مي رود و با يك سبد گلهاي سپيد لطف برمي گردد

با كوله باري پر از روشنايي آبي عفو

با تني داغ از حرارت مهر

با چشماني روشن از نور اشك

با گوشهايي سرشار از ترانه ي «دوستت دارم!»

با زباني شاداب از ذكر « تنها تو را مي خواهم!»

با پاهايي بريده از خاكستان و رسيده به دلستان

با دستاني خيس از چشمه ي حرارت زلال «روز ازل»

طراوت آن روزي كه شهادت دادم به آنكه «تنها تو را دوست دارم»

«تنها تو دوست داشتني هستي و بس!»

روزي كه تو امر به گفتنم فرمودي و من لب گشودم كه :
«فقط تو سزاوار همنشيني هستي و بس!»

امشب نيز

از ابتداي دل سياه شب

دلم باز عزم سفري سپيد كرده

باز هم دارد مي رود

گوي اين بار خود را براي سفري طولاني آماده كرده است

سفري طولاني به مقصدي

نزديك تر از نزديك...

«سفري تا کهکشان تو!»

 

 

Red Roses Posters by Cappello

به جز حضور تو

 
هيچ چيز از اين جهان بيكرانه را

جدي نگرفتم...

حتي عشق را!
مرا نسوزان! 



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 4:26 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

 

تو باختی...    Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

نامه اي بر اب و بر باد 
 
واي که چقدر سر انگشت خسته بر بخار اين پنجره ها کشيدم و ...تو نيامدي
نيامدي تا ببيني که بي تو چه تنهايم
نيامدي که شايد وجدانت راحت بماند
تا يادت نيايد که چه قولها دادي و چه قسم ها خورده بودي
نيامدي تا نشنوي تمام وجودم فرياد ميزند بي معرفت ترين دوست دنيا هستي
تا يادت نيايد که روزگاري من تمام دنيات بودم
اما تمام اينها باعث نخواهد شد تا تقدير فراموش کند بي مهري ات را
من شايد بتوانم باز هم سکوت کنم
اما مطمئنم روزگار و بازيهايش نه
نگرانم
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
نگرانم براي روزهايي که ميايند تا از تو تاوان بگيرند
نگرانم براي پشيماني ات زماني که هيچ سودي ندارد
روزگاري درد کشيدنت برایم عذاب اور بود
اما روزها خواهند گذشت
و
تو
آري تو
آنچه را به من بخشيدي
ز دست ديگري باز پس خواهي گرفت
تو مرا فراموش خواهي کرد
ميدانم
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
من منتظر شکستنت نيستم
نفرين هم نميکنم
به حرمت عشقي که هرگز معنايش را ندانستي
به خاطر اشکهايي که به من ارزاني داشتي
به خاطر
به خاطر خودت
اما ميدانم که اين براي فرار از سرنوشت کافي نيست
نميدانم هنوز هم ميتواني مثل قديم بخندي
اينجا هميشه سرد است
هميشه هميشه حالم خوب نيست
اما هرگز ديگر گرمايي از وجودت طلب نخواهم کرد
باورم بود کنارمي هميشه
باورت داشتم
بودنت مهمترين دليل بودنم بود
ستايش ات کردم نه آنگونه که لايقش باشي
اما چشمانم تنها تو را ميديد
تويي که امروز به جانم نيشتر زدي و تنها رفتي
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
بي من بمان تجربه کن ياري دگر را گرمي دستي ديگر را
بخاطر هم نياور مرا اگر اينگونه راحتي
بخند به همه بگو که شادي
ولي من که ميدانم
حتي دمي هم نمي تواني آسايش داشته باشي
آخر انچه تو با من کردي خارج از توان
تو
بود
هرگز باور نداشتم اينچنينم کني
هرگز
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
ميترسم براي روزهايي که ميايند براي تو
افسوس
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
افسوس که تا آخرين دم ندانستم چه با من خواهي کرد
ندانستم دلت.نگاهت.دوست داشتنت همه ي
ک فريب بود
ميترسم از روزي که چشمانت چون حال امروزم بارانيست
و درپي شانه اي براي گريستن
نميدانم يادت هست
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
چگونه دلي که در دستانت بود
براي تو ميتپيد زير پايت گذاشتي
تا انجا که توان داشتي فشردي
که نشايد باري ديگر در پي ات چون کودک گرياني دوان دوان
گوشه دامنت را بگيرد تا لحظه اي درنگ کني
اما تو حتي نگاه هم نکردي
نگاه نکردي
مي دانم
چون نمي توانستي
نمي توانستي ببيني آنکه زير گامهاي توست
منم
مني که تمام زندگيم بودي
مني که دنيایم را به پایت مي ريختم تا نروي
يادت مي آيد
پيش روي توی سرد دل
به چه سان اشک ريختم
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
که شايد گرماي اشکهايم دل سخت تو را نرم کند
اما چه خيال باطلي
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
تو نگاهت به من نبود
دلت در نهان خانه دلي ديگر بود
و
من تنها يه بازيچه
بازيچه
هرگز ندانستم چه از تو دريغ کردم
چه برايت کم گذاشتم
که بي من قصد رفتن کردي
کاش هرگز نمي ديدمت
کاش چشمانم کور بود
کاش هرگز از تو بودن نخواسته بودم
کاش
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
کاش مي دانستم چه با من خواهي کرد
کاش مي گفتي تو چه خواستي که من به تو ارزاني نداشتم
کاش.........
وقتي مي رفتي باورم نبود که تنها مي روي
اما تو باورهاي مرا هم درهم شکستي
هرگز نپرسيدي بي تو چه خواهم شد
ندانستي بي تو هيچم
هرگز نفهميدم در شکستنم.در نابوديم چه رازي نهفته بود
که مرا اينگونه بر باد دادي؟؟؟
بخند شاد باش براي دلي که شکستي
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
براي حريم حرمتي که زير پا گذاشتي
اينک در آتشي مي سوزم که تو به جانم افکندي
به کامم شوکرانيست که تو در جامم ريختي
اما من به عشق تو تا آخرين جرعه سر کشيدم
آخر باکم نبود
چون خيالم بود تو با مني
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
......
روزها خواهد گذشت
تو با عشقي دگر
با شادي و شور
با تب وتاب
لحظه ها را ز دست ندانسته خواهي داد
و
من با آتشي به جان و زهري به کام
خواهم سوخت
خواهم درد کشيد
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
و زان پس ز ميان خاکسترم
چون ققنوس افسانه ها
جوانه مي زنم
بهار مي شوم
دوباره جان خواهم گرفت
و سرنوشت
آنچه که با من و دلم روا داشتي
به تو بازخواهد گرداند
نه
 سوختنت را نمي خواهم
درد کشيدنت را ارزو نداشتم
فقط از خدا يک چيز خواستم
که ترا به يکي چون خودت مبتلا کند
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

آن دقايق که خودت را در جسمي ديگر نظاره گر باشي
ميداني چه با من ميکردي
اما من به حرمت عشقت دم نميزدم

اسم تو صورت تو و ياد تو
تنها يک چيز را بخاطر من مياورد دروغ را
تو يک دوست را از دست دادي و من دشمنم را شناختم
راستي ميتواني بگويي چه کسي ضرر کرده؟ 
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

 دختر تنهای شب

 tashakor   tashakor

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 3:52 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

       خدایا فقط همین یکبار به حرفم گوش بده خواهش میکنم

   خدایا از نفسهای عمرم بگیر اما او

           را خوشبخت کن

      ولنتاین مبارک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 6:35 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

به پرنده ای می مانم
که بر بلندترین دار دنیا آشیانه کرده است
و به اعدام پرواز خویش خو گرفته است
تمام زندگی ام
بر چوبه داری می رقصد
که گاه با وزش باد به جلو می رود
و گاه به عقب باز می گردد
برای تمامی لحظه های بر باد رفته ام
آوازی دوباره ساز کرده ام
پای چوبه داری خواهم رقصید
که شعله دردهای من می سوزاندش
..............
خیلی این روزا اعصابم داغونه برام دعا کنید تا بتونم روی آرامش و دوباره ببینم
خیلی سخته وقتی قدرت انتخابت و از دست میدی .من الان به این روز افتادم.
همه چی واسم یکنواخت شده همه چی .سنگ بودم سنگ تر شدم!!!!
دعا کنید برام اگه دعای یکی از شما هم به گوش خدا برسه کافیه.....
مرسی
...............
نمی خوام چوب حراجی به قلبم بزنن
نمی خوام گناه بی عشقی بیفته گردنم
وایسا دنیا من می خوام پیاده شم......
.............
مریم
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

خدا جون يادت نره كه من منتظرتم...!
 
چه روزي غريبي امروز
زمستونه
هوا سوز بدي داره اما هيچ اثري از برف نيست
نم نم هاي غروبه
رنگ آسمون به قرمزي مي زنه
خيلي دلم گرفته
از وقتي شبها با گريه مي خوابم ديگه وقتي صبح بيدار مي شم هيچ شوقي واسه ادامه روز ندارم
آره راستش  و بخواين از وقتي تمام روزم رو با گريه سر مي كنم ديگه هيچ اشتياقي واسه ادامه اين زندگي ندارم
شبهام روز مي شه و روزهام شب مي شه بدون اينكه من حتي لحظه اي لذت رو توي لحظه هاش احساس كنم
آخ خدا جون چقدر باهات حرف دارم
چقدر دلم مي خواست مي يومدم پيشت و سرم و رو دامنت مي ذاشتم و تا مي تونستم تو بغلت اشك مي ريختم
آخه تو خوب اين درد من و كه تمام وجودم رو گرفته مي فهمي
خدا جون ، روي پله هاي اين حياط خلوت نشستم
منتظرم تا بياي
تا بهم بگي كه وقتشه، وقتشه كه بريم
خدا جون نمي دونم تا حالا چشم انتظار بودي يا نه
اما بايد بدوني كه چشم انتظاري چقدر كشنده است
من بايد تا كي توي اين سرما منتظر بمونم
مي دوني اگه هوا سردتر بشه اگه تو نياي و فراموشم كني اگه من همينطور منتظرت بمونم چي مي شه...!؟
مي دوني چي به سرم مي ياد؟
آخ خدا جون خوش به حالت كه خدايي
خوش به حالت كه هر چي مي خواي داري
خوش به حالت كه مثل من دلت نمي گيره
خوش به حالت كه مي توني به هر كي بخواي كمك كني
خوش به حالت كه هر كي رو بخواي مي بيني
خوش به حالت كه ....
كاش منم مي تونستم ببينمش اونوقت نه دلم مي گرفت
نه گريه مي كردم نه درد داشتم نه ديگه چيزي ازت مي خواستم .
 اي كاش كه مي تونستم ببينمش...!
 

شب ها كه دريا، مي كوفت سر را
بر سنگ ساحل، چون سوگواران؛
***
شب ها كه مي خواند، آن مرغ دلتنگ،
تنهاتر از ماه، بر شاخساران؛
***
شب ها كه مي ريخت، خون شقايق،
از خنجر ماه، بر سبزه زاران؛
***
شب ها كه مي سوخت، چون اخگر سرخ
در پاي آتش، دل هاي ياران؛
***
شب ها كه بوديم، در غربت دشت
بوي سحر را، چشم انتظاران؛
***
شب ها كه غمناك، با آتش دل،
ره مي سپرديم، در زير باران؛
غمگين تر از ما، هرگز نمي ديد
چشم ستاره، در روزگاران !
***
اي صبح روشن ! چشم و دل من
روي خوشت را آئينه داران !
بازآ كه پر كرد، چون خنده تو
آفاق شب را، بانگ
سواران !

 

هيچ ستاره اي در آسمان تنهايي من نيست . اينجا همه جايش تاريک استUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 
اعتراف می کنم!
همیشه از آخر نبودن تو ترسیده ام
از اتفاق رنجیدنت
از دوباره خواب ندیدنت
از تنهایی سیاه ترانه هایم
از سکوت ممتد نفسهایم
از خودم !
از تو !
آنقدر بچگی کردم
تا مجبور شدی به پرسیدن سال تولدم
باورت نشد
خندیدی و گفتی :
خانمی شدی برای خودت
خندیدم : برای خودم ؟
خندیدی !! خندیدی !! خندیدی !!
اعتراف می کنم !
گاهی از تکرار خنده هایت ترسیده ام
از تامل و فکری که می کنی
از نگاههای کش دارت
از بزرگیت ، صبوریت
از تحمل دستهای سخاوتمندت
از خودت !
از من !
اعتراف می کنم !
من ، ساده به دنیا آمده ام
و این بی انصافی است . Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 
 
دختر تنهای شب
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

اگر فردا هرگز نیاید
اگر می دانستم این اخرین باری است که تو را می بینم وتو همیشه به خواب می روی دعا می
کردم که خدا وند روح تورا نگه داشته و حفظ کند *
 
اگر می دانستم این اخرین باری است که تو را هنگام بیرون رفتن از خانه می بینم دستانت را در دستانم می گرفتم و یکبار دیگر صدایت می کردم  *
 
اگر می دانستم این اخرین باری است که  صدایت را هنگام دعا می شنوم هر حرکت و هر کلمه ات را فیلمبرداری می کردم تا بتوانم هر روز و هرروز این صحنه را مجددا ببینم  *
 
اگر می دانستم این اخرین باری است که تو را می بینم می توانستم یکی دودقیقه وقت صرف کرده و به تو بگویم دوستت دارم به جای اینکه فکر کنم یا فرض کنم که تو حتما می دانی که دوستت دارم *
 
 
پس به عزیزان خود نزدیک شوید ودر گوششان نجوا کنید : دوستتان دارم و همیشه برایم عزیز هستید *
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

تنهای تنها...
چـــــــند روزی من گذشتم از خيال عاشقی

ماتم و غــم را نهادم بر ســـــــکوت عاشقی

بی کس و تنهای تـنها مانده ام بی عشق تو

باز هم در ســــر نگاهت بود و مــهر عاشقی











مسير ترانه...
خســــــــــــــته شدم از اين هــــمه دلواپسی

از اين همه ماتم و درد تو جاده های بی کسی

خدا کنه که راهمون زود برسه به عــــــاشقی

به لحظه های خوبمون،خنده های يـــــواشکی

می خوام نميره دلمون توی مســـير بی نشون

نگاه کنه اشـــــکامونو هـــمســـفر هميشمون

بخونه صد تــــــرانه از قشنگترين خـــــاطره ها

بغض شو فـــــــرياد بزنه تا بشــــکنه فاصله ها

آره می خوام غم نباشه تو فصل عـــاشقونمون

يه عـــــالمه شادی باشه تو آسـمون دلــــمون




عکسی از عشق...
زمزمه ی يواشكی تــو گـــــوش من خــــونه داره

بــــــدون برای شـــعر من،هــــزار بهونه می ياره

رنــــجيده اين دلم واســــــه،نگاه سنگين چشات

اسير شده قـــــلب و دلـــم برای اين سوز صدات

غزل غزل غــــــم می ريزه از اين چشای مهربون

صـــــدای خشم دلــــــمون مثل صـــدای آسمون

می خوام ببينم عــكسی از نشونه های عاشقی

شــــعری بخونم از تـــــو و از اين گل های رازقی



راز عاشقی...
هـــــــــمه می گن عاشقی واسه يه لــــحظه ست

اما من خوب می دونم اين عاشقی پر از ستاره ست

ايــــــــن همه نقــــش کبـــــوتر روی قــــالی دلامون

چــــــند تا اشـــک عـــاشقونه واسه مرهم چشامون

می گه دل بـــــــرای عشقش صد هــــزار بهونه داره

تـــــوی حـــنجره صـــــــــدای درد عـــــــاشقونه داره

صــــــدای هق هق عاشق مث ساز يک تـــرانه ست

پشت پنجره يه بغض بی صـــدا و بی نشـــــونه ست

آره عاشــــقی يـــــه جرم واســـه مــــــوندن و نرفتن

رســـــــــم عــــــاشقی يـــــــه راز مث پرواز و پريدن
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 11:25 قبل از ظهر  توسط مریم  |