X
تبلیغات
آرامش دل
سلام
این چند خط حرف دل هست وبس
يه پسر کوچولوي خوش قلب بودم،

قبل از اينکه بيام توي اين دنيا... 

lما متاسفانه، خيلي زود راه رفتن را ياد گرفتم و از همون روز اول مي دويدم...

واسه بچه اي که هنوز معني دريا را نميدونه، داشتن يه دل دريايي شايد مفهمومي هم نداشته 

باشه... پس توقع نداشتم که قدرشو بدونم...

به هر راهي ميدويدم و مقصد هيچ اهميتي نداشت. اين راه ها يه پسر را به هزار جاي مختلف

ميکشونه... واسه ي همين بود که بر خلاف سن کمي که داشتم، حرفهاي بزرگترها بيشتر قابل 

هضم بود.
ولي هر سخن جايي و هر نکته مکاني دارد.

تجربه ي زياد، چين و چروک دستهاي پدربزرگ را مي طلبه.

از اين رو بين خيلي چيز ها گم شدم... وقتي به خودم اومدم که ديدم همه چیز دارمو هيچ چيز

ندارم، به جز يک تنگ شکسته...

"و قلب من از حرکت ايستاد" 

بين خرده شيشه ها يکم از رطوبت دريا واسم يادگاري مونده...

حالا ديگه ذره ذره جمعشون ميکنم... و خوني که از دستهام ميره، تاوان اين همه دويدنه...

الان هم راهم به چشمه اي رسيد و از قطره قطره ي زلالش دريايي ساختم.

قبل از اينکه برم از اين دنيا...

چه باید نوشت آن هنگام که نگاشتن فرصتی برای گفتن نیست

چه باید گفت آن هنگام که سکوتت ختم همه این ماجراهاست

اهای ای بغض در گلو خفته!

دست از سر این دل بی صاحب بردار ، که این یوسف فروشی نیست

یوسفی که از چاه رسته باشد مجال شاه شدن دارد

حال کو تا شاهی ...

احساس سوختن به تماشا نمی شود

آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم ...

آدمها چه راحت ، مسئولیت خودشان را
...
به گردن "خدا" می اندازند!!!.

تاريخ : سه شنبه 1393/02/02 | 12:15 | نویسنده : ماسک |
خدايا من سه ساله که دارم فکر ميکنم تو زن هستي يا مرد! (تينا. الف)


خدايا گراهام بل تلفن را ساخته است، پس تو ميتواني يک تلفن از او بگيري و با ما آدمها حرف بزني. (کيميا. ب) 



کتاب «نامه‌های بچه‌ها به خدا» كه در آن کودکان در نامه خود به خدا ، معماها، تضادها، آرزوها، پيشنهادها، راز دل‌ و شكرگزاري‌هايشان را به نوعي بيان كرده‌اند را «استورت هامپل» و «اریک مارشال» گردآوری كرده‌اند و «دل‌آرا قهرمان» نیز آنرا ترجمه کرده است. نسخه ايراني اين كتاب هم كه «نامه‌های بچه‌های ایرانی به خدا» نام دارد به‌وسيله اشرف غدیری گردآوری شده است.



خدای عزیز،
بابا بزرگم می‌گه که وقتی اون پسر کوچیکی بوده تو هم وجود داشتی، مگه تو چند سال قبل از اون بودی؟
با عشق
دنیس



لازم نیست که نگران من باشی. من همیشه دو طرف خیابان رو نگاه می‌کنم.
دین


خدای عزیز،
چرا به جای این که بذاری مردم بمیرن و مجبور باشی که آدمای تازة دیگه‌ای بسازی همین آدمایی رو که وجود دارن نگه نمی‌داری؟
جین



خدای عزیز،
شاید هابیل و قابیل آنقدر همدیگه‌رو نمی‌کشتند اگه هر کدوم یه اطاق خواب جداگانه داشتند. برای من و برادرم که مؤثر بوده.
لاری



خدای عزیز، چرا تو این همه معجزه زمان‌های قدیم انجام دادی و حالا هیچی انجام نمی‌دی
سی‌مور



آقای خدای عزیز،
دلم می‌خواست آدما رو یه جوری می‌ساختی که آنقدر آسون تیکه پاره نشن. من تا حالا سه جای بخیه و یه دونه جای زخم دارم.
جانت



انتهاي آسمان كجاست؟ دلم مي‌خواهد به هفت آسمان سفر كنم و انتهاي آسمان را ببينم.
(پروانه صمدي‌كيا كلاس پنجم)



خدايا چرا آدمارو مي‌ميروني و مي‌بري پيش خودت. خدايا تو چند سالته. اگه تو بميري ميري پيش كي؟
(آزاده. كلاس سوم)


خدايا چرا شيطان را نكشتي؟ 
(حسين رهنما)



خدايا از تو تشکر مي کنم که وقتي سقف خانمان ريخت من زيرش نبودم. از تو تشکر مي کنم که روپوش امسالم مثل پارسال صورتي نيست. سپاس مي گويم که من به آمپول پني سيلين حساسيت دارم و دکتر هر وقت مي خواهد براي من آمپول بنويسد مادرم مي گويد که حساسيت دارم و دکتر جاي آمپول قرص مي نويسد.


خدايا تو خودت ميداني چند سالت است؟
(درسا. ر)


خدايا تو به من برادر دادي من برادر دوست ندارم. 
(شکيبا. ر)


خدايا من سه ساله که دارم فکر ميکنم تو زن هستي يا مرد! 
(تينا. الف)



خدايا گراهام بل تلفن را ساخته است، پس تو ميتواني يک تلفن از او بگيري و با ما آدمها حرف بزني. 
(کيميا. ب)



خدايا چرا ما را مي خواهي به آن دنيا ببري؟ همين دنيا خوب است. 
(الهه. س)



خدايا پدر و مادرم به من فحش ميدهند و دعوا ميکنند پس آنها را ميبري جهنم؟ 
(ستايش. خ)




تاريخ : سه شنبه 1393/02/02 | 12:10 | نویسنده : ماسک |
چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده/چرا که دیروز ما وقت نکردیم از او تشکر کنیم.

چی می شد اگه خدا فردا دیگه ما را هدایت نمی کرد/ چون امروز اطاعتش نکردیم.

چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد/چرا که ما از محبت کردن به دیگران دریغ کردیم.

چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود/چرا که امروز قادر به درکش نبودیم.

چی می شد اگه خدا فردا کتاب مقدسش را از ما می گرفت/چرا که امروز فرصت نکردیم آن را بخوانیم.

چی می شد اگه خدا در خانه اش را می بست/چون ما در قلب هایمان را بسته ایم.

چی می شد اگه خدا امروز به حرفهایمان گوش نمی داد/چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم .

چی می شد دیگه هرگز شکوفا شدن گلی را نمی دیدیم/چرا که وقتی باران فرستاده بود گله کردیم.

 چی می شد اگه خدا خواسته هایمان را بی پاسخ می گذاشت/چون فراموشش کردیم.

چی میشه اگه از این مطالب به سادگی بگذریم...

                                             بیایید خود را به خدا نزدیکتر کنیم و بذر خداشناسی را در قلب های یکدیگر بکاریم.




تاريخ : چهارشنبه 1392/12/07 | 13:28 | نویسنده : ماسک |

از سختی های زندگیت برای كسی نگو 

لبتو كنترل كن، اگرچه به تو سخت بگذره

گله و شكایت نكن و از خدا خوبی بگو

حتی به دروغ از خدا تعریف كن

این كار رو ادامه بده تا كم كم بر تو ثابت بشه كه "به راستی خدا خوب خدایی است"

مطمئن باش این اتفاق میفته

اون وقتی هم كه به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می كردی

فی الواقع راست می گفتی و خدا "خوب" خدایی بود.



تاريخ : جمعه 1392/11/11 | 18:13 | نویسنده : ماسک |
اینجا سرزمین واژگان است...

اینجا گنج "جنگ" می شود...

درمان "نامرد" می شود...

قهقهه "هق هق"

اما دزد همان دزد است و...

درد همان درد...

به هر کس که می نگرم...

در شکایت است...

عجیب است پس..

شادی های این دنیا از آن کیست؟؟؟...

 

 



تاريخ : پنجشنبه 1392/10/05 | 11:17 | نویسنده : ماسک |

اگر خودکارتون فقط به اندازه نوشتن یک

 

جمله جوهر داشت، چه جمله ای مینوشتید؟!

 



تاريخ : شنبه 1392/09/09 | 10:4 | نویسنده : ماسک |

چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده/چرا که دیروز ما وقت نکردیم از او تشکر کنیم.

 

چی می شد اگه خدا فردا دیگه ما را هدایت نمی کرد/ چون امروز اطاعتش نکردیم.

 

چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد/چرا که ما از محبت کردن به دیگران دریغ کردیم.

 

چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود/چرا که امروز قادر به درکش نبودیم.

 

چی می شد اگه خدا فردا کتاب مقدسش را از ما می گرفت/چرا که امروز فرصت نکردیم آن را بخوانیم.

 

چی می شد اگه خدا در خانه اش را می بست/چون ما در قلب هایمان را بسته ایم.

 

چی می شد اگه خدا امروز به حرفهایمان گوش نمی داد/چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم .

 

چی می شد دیگه هرگز شکوفا شدن گلی را نمی دیدیم/چرا که وقتی باران فرستاده بود گله کردیم.

 

 چی می شد اگه خدا خواسته هایمان را بی پاسخ می گذاشت/چون فراموشش کردیم.

 

چی میشه اگه از این مطالب به سادگی بگذریم...

 

                                        

     بیایید خود را به خدا نزدیکتر کنیم و بذر خداشناسی را در قلب های یکدیگر بکاریم.

 



تاريخ : پنجشنبه 1392/08/30 | 19:1 | نویسنده : ماسک |
راستی خدا"
دلم هوای دیروز را کرده
هوای روزهای کودکی را
دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم
آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد
دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم
الفبای زندگی را
میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم و دلم را شکستند
دلم میخواهد این بار اگر گلی را دیدم
آن را نچینم
دلم میخواهد ...می شود باز هم کودک شد؟؟
راستی خدا!
دلم فردا هوای امروز را می کند؟



تاريخ : شنبه 1392/08/04 | 18:42 | نویسنده : ماسک |
همیشه باید کسی باشد
تا بغض‌هایت را قبل از لرزیدن چانه‌ات بفهمد
باید کسی باشد
... ... که وقتی صدایت لرزید بفهمد
که اگر سکوت کردی، بفهمد
کسی باشد
که اگر بهانه‌گیر شدی بفهمد
کسی باشد
که اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن و نبودن
بفهمد به توجهش احتیاج داری
بفهمد که درد داری
که زندگی درد دارد
که دلگیری
بفهمد که دلت ..........
بفهمد که دلت برای قدم زدن زیرِ باران
تنگ شده است


تاريخ : سه شنبه 1392/07/16 | 10:8 | نویسنده : ماسک |

هیچ وقت این دو جمله رو نگو :

 

١- ازت متنفرم ٢- دیگه نمیخوام ببینمت


هیچ وقت با این دو نفر همصحبت نشو :

 

١- از خود متشکر ٢- وراج

 


هیچ وقت دل این دو نفر رو نشکن :

 

١- پدر ٢- مادر

 


هیچ وقت این دو تا کلمه رو نگو:

 

١- نمیتونم ٢- بد شانسم

 

 

هیچ وقت این دو تا کارو نکن :

 

١- دروغ ٢- غیبت


هیچ وقت این دو تا جمله رو باور نکن :

 

١- آرامش در اعتیاد ٢- امنیت دور از خانه


همیشه این دو تا جمله رو به خاطر بسپار:

 

١-آرامش با یاد خدا ٢-دعای پدرو مادر


همیشه دوتا چیز و به یاد بیار:

 

١- دوستای گذشته رو ٢-خاطرات خوبت رو


همیشه به این دو نفر گوش کن:

 

1- فرد با تجربه ٢- معلم خوب

 


همیشه به دو تا چیز دل ببند :

 

١- صداقت ٢-صمیمیت

 

 



تاريخ : سه شنبه 1392/06/26 | 12:7 | نویسنده : ماسک |

 


آدما گاهی لازمه



چند وقت کرکره شونو بکشن پایین



یه پارچه سیاه بزنن درش و بنویسن :



کسی نمرده



فقط دلم گرفته

 

 



تاريخ : سه شنبه 1392/06/19 | 19:47 | نویسنده : ماسک |

 

 

و گاهی لــحظه های ســــکوت



 

 پــر هیاهو ترین دقـایق زندگی هستند



 مــملو از آنــــــچـــه مــــی خواهیم بـگوییم ولی 

 

 

 نــمی توانیم بگوییم 

 

 

...........................

 

 

 



تاريخ : دوشنبه 1392/05/21 | 2:53 | نویسنده : ماسک |


 

آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند.


 

اما نه وقتی که در میانشان هستی، نه...

 

عکس هایی از دفن مردگان در بهشت زهرا

 

آنجا که در میان خاک خوابیدی؛

 


"سنگ تمام" را می گذارند و می روند ...!

 



تاريخ : پنجشنبه 1392/05/03 | 16:52 | نویسنده : ماسک |

 

زمان زود گذر است

 

عمر زود گذر است و سوال بسیار

 

 اما جواب را که داند

 

تردید ز این دارم گر عمرم قد ندهد چه کنم ؟

 

گر محیط و دنیا سازگار نباشد چه کنم ؟

 

زیادند از این چه کنم ها

 

سوالهای طولانی و تکراری پشت دیوار خسته ام کرده اند

 

ای کاش تابستانی در کار نبود

 

تا با تابش هر روزه ی این آفتاب

 

زندگی ما هم تکراری نمی شد

 

 



تاريخ : شنبه 1392/04/29 | 2:39 | نویسنده : ماسک |

 

اين روزها احساس مي کنم کسي يا چيزي در من رشد مي کند؛ گويا دانه ناشناخته‌اي به سرزمين روح من فرود آمده و هر لحظه بيشتر و بيشتر در من رشد مي کند. خدايا در ميان کوچه پس کوچه هاي زندگي گم شده ام. بابا آدرس اون بالا ها رو بده. من از اينجا خسته شدم، دوسش ندارم؛ نمي‌شه تنهايي ها رو با اين آدمها خوب قسمت کرد؛ اينها همه خودشون به خودشون گره خوردن؛ مـــــن تــو رو ميخوام.
مدت هاست که بدون تو جايي نمي‌روم. تو را با خود به ساده ترين مخفيگاههاي ممکن ميبرم؛ تو را که لحظه لحظه وجودم بيشتر از تو لبريز مي‌شود، از اينجايي‌ها پنهان مي کنم؛ مثل يک نامه عاشقانه... خدايا مرا از اينجا، از پيش اين مردم صد رنگ ببر

 

 

 



تاريخ : پنجشنبه 1392/04/06 | 13:5 | نویسنده : ماسک |