تبليغاتX
aramesh del
آرامش دل

 

از طرف من برای تو ـــ تويی که از همه چيز و همه کس بيشتر دوستش دارم

كاش بودی اينجا در كنارم، اشك هايم را می ديدی كه می چكند، صدای

 را می شنيدی گرفته،

دلم تنگ شده عزيز دل. 

ديگر وقتی صدايت می كنم علامت تعجب را به نشانه ندا و منادانمی گذارم،

چرا كه هر واژه ای كه می نويسم ترا فرياد می كند، عزيز دل.

دوست دارم نوشته هايم زياد شود،

دوست دارم صفحات سفيد عمر را با يادداشت هايی برای تو پر كنم،

دوست دارم روزهای خالی عمر را از تو لبريز كنم 

دوست دارم

دوستت دارم 

دوستم داری؟ 

ديگران هر چه می خواهند بگويند

ديگران هر چه می خواهند فكر كنند

ديگران هر چه می خواهند بخواهند 

اين منم كه دوستت دارم، عزيز دل و برايت می نويسم هر واژه ای كه به

 ذهنم برسد تا اينگونه به تو بگويم:

 هر واژه ای كه به ذهنم می رسد برای تو.

چشمهايم برای تو

لحظات عمر برای تو 

اشك هايم برای من تا روزی كه هر يك الماسی شوند، كه باشد برای تو

روز تولدم هم، هر روزی كه هست، فقط برای تو.

من در عاشقی نيازی به منتقد ندارم

در عاشقی نمی خواهم كسی به من بگويد اشتباه تايپ كرده ای 

يا مثلا اصول نگارشی را رعايت نكرده ای

يا مخاطب را در نظر نگرفته ای

من در عاشقی نياز به كسی ندارم تا به من بنگرد 

می خواهم تنها باشم 

من در عاشقی به هيچ چيز نيازی ندارم

من اگر بی نياز نباشم عاشق نيستم

من عاشقم پس بی نيازم

اين حرف آخر من است

برای هر كس كه فكر می كند بايد مرا به راه راست هدايت كند.

به قول كسی:

ای پدر پند كم ده از عشقم كه نخواهد شد اهل اين فرزند

پند آنان دهند خلق ای كاش كه ز عشق تو می دهندم پند

من ره كوی عافيت دانم چه كنم كوفتاده ام به كمند

می بينی چقدر مظلومم.

بايد بخاطر دوست داشتن تو از خودم در برابر خودم دفاع كنم،

باشد روزی تلافی كنم.

دوستت دارم.   

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 9:28 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

مهربانا ، سایبانی از جنس اشک و نیاز می خواهم تا سجاده ی

 دلم را در آن بگسترانم و با دستان خسته قنوتم از تو بخواهم که

 بر وجود سردم نور نگاهت را بتابانی و گل های زیبای عشق و

 ایمان را بار دگر در من تازه گردانی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

تقدیم به با صفاترین دوستم که عاشق دکتر علی شریعتی می باشد:

 

تو می دانی که من از میان همه نعمتهای ای جهان

 

آنچه را که برگزیده ام و دوست می دارم تنهائی است

 

این نگهبان سکوت

 

شمع جمعیت تنهائی

 

راهب معبد خاموشی ها

 

حاجت درگه نومیدی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

كاشكي جايي براي من بود

 

 

كاشكي در آسمانها جايي براي من بود تا با

 

پرهاي روحم در

 

 

 آن به پرواز در مي آمدم و آنقدر مي رفتم تا

 

در لابه لاي

 

ابرها ناپديد مي شدم.

 

كاشكي در دريا جايي براي من بودتا جسم

 

خسته خود را

 

اسير آبش كنم و روح رنجور خود را آزاد .

 

كاشكي برزمين جايي براي من بود تا غربتم

 

را در سايه سار

 

تنهايي رها مي كردم و ...

 

 

كاشكي اين آه خسته من در دل او نشيند و

 

مرا ميهمان دل

 

خويش كند.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 10:46 قبل از ظهر  توسط مریم  |