چه خوبه که آدم بتونه بنویسه، که متاسفانه من این کارو خوب بلد نیستم ولی می خواهم تلاش کنم واقعاً سخته که هر چیزی رو که حس می کنی و دوست داری بتونی به صفحه پاک دیگری منتقل کنی شاید همین پاکی دلش باعث می شه که نتونم راحت بنویسم . او از من می خواد که دوستش نداشته باشم اما من نمی تونم از نظر او من مجاز به دوست داشتنش نیستم چرا که عرف و عادت نمی پسنده و مجاز نمی شماره البته این دلیل خوبیه اما نه برای من . من مجبورم به عرف و خودم احترام بگذارم اما حتماً به او و علایقش هم احترام خواهم گذاشت . برای بار چندم به برررسی این علاقه و مهر درونی ام پرداختم و هیچ نفسانیتی در آن نیافتم، لذا هرگز دست از عشقش برنخواهم داشت...
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 10:47 قبل از ظهر توسط مریم
|