|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 9:38 بعد از ظهر توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
تمام دارو ندارم فداي چشمانت تمام دارو ندارم فداي چشمانت که انتهاي غم است ابتداي چشمانت هميشه خواسته ام از خداي خود بخورد به جان من همه درد و بلاي چشمانت نگاه کردي ديدم آه حک شده است به روي صورت من ردپاي چشمانت صداي قلب مرا آسمان به گريه سرود شکسته است مرا خنده هاي چشمانت سياه پوش شدم مثل چشم تو يعني نشسته است دلم درعزاي چشمانت مرا به زورق چشمان خود بخوان مگذار بدون من برود ناخداي چشمانت به سبز عشق به سرخ جنون قسم که دلم هميشه پر بزند در هواي چشمانت هزار حنجره حافظ نمي تواند نيز تغزِلي بسرايد سزاي چشمانت سکوت مي کنم و بيش ازاين نمي گويم کم است هر چه بگويم براي چشمانت |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 12:16 بعد از ظهر توسط مریم
|
|
||