|
|
|
|
|
چه ميشد اگر آرزوي تو بودم تمناي يك جستجوي تو بودم چه ميشد اگر در مسير نگاهت چو آيينه اي روبروي تو بودم من اينك همانم كه اندك زماني گرامي ترين گفتگوي تو بودم به هر جا كه بودم اگر بي تو بودم خيالم تو بودي . به بوي تو بودم تو جان كلام مني كاش من هم فقط حرفي از حرف هاي تو بودم همه حسرت و آرزويم همين كه: چه ميشد اگر آرزوي تو بودم
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 11:31 قبل از ظهر توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
من بنای عقل را در هم کوبیدم با دستهای عشق من شادیهایم را معامله کردم با ذره ای از اندوه مریم من آسمان را به اشک کشیدم و کویر را با خنده پُر کردم من گلو را به خنجر و ساقه های گندم را به نوازش داس معتاد کردم! به کویر آموختم زخمهایش را با نمک مرهم کند! من برای تنهایی عشق شقایق دشت دور به وحشت افتادم و خدا را از ایمان خویش خویش ترساندم!
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 11:33 قبل از ظهر توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
گذر عمر غارتگر خاطره هاست.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 5:50 بعد از ظهر توسط مریم
|
|
||