تبليغاتX
aramesh del
آرامش دل
 

 Image hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.com

از پشت پنجره بسته چشمانم نگاه مي کنم

آنقدر نگاه مي کنم تا چشمانم کور شود

افسوس که باران چشمم بند نمي آيد

لحظه اي را فرا مي خوانم

لحظه اي که گويا او در انتظار من است

خود را بي اختيار به دست بي رحم زمان سپرده ام

صداي ثانيه هايش را مي شنوم

که مغز م را متلاشي مي کند

تحمل ديدن اشک هايش را ندارم

صدايي در گوشم طنين مي اندازد:

<<ديگر نيازي به قسم دروغ نيست

پليدي به کار نمي آيد

لحظه ي تنهايي رسيده است>>

***

از اعمالم سر پوش بر داشته خواهد شد

گرماي شعله ي گناه را از حالا احساس مي کنم

اشک هاي مادر را مي بينم که بر سر گورم مي ريزد

و به سر و صورتش مي زند

نيازي به گريه و زاري نيست

لحظه تنهايي رسيده است

من  از عبور سخن مي گويم

از لحظه ي بزرگ گذرکردن کردن

لحظه اي که ديرو زود مي آيد

لحظه اي که بعد از آن ديگر قلم را بدست نخواهم گرفت

لحظه اي که بعد از آن تختم هميشه خالي مي خوابد

لحظه اي که مرا خواهد برد

لباس هاي نو را به تن کرده ام

و تن آلوده ام را آماده

اما چمداني براي بستن ندارم

آه که صدايش پرده گوشم را پاره مي کند

<<من ديگر هيچ کس را ندارم>>

من را ببخش  عزيزم که چاره اي جز  عبور ندارم

لحظه ي تنهايي  رسيده است...
Image hosted by TinyPic.com
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 11:23 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

 

به کسي سلامي نده اگه خداحافظي در پيش است.

true love simply never ends

 به کسي نگودوستتدارم  اگرديگري درفکرت هست.

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 11:23 قبل از ظهر  توسط مریم  |