|
|
|
|
|
گذشت لحظه هاي با تو بودن و در پاييز عشقمان نامي از دوست داشتن باقي نماند چقدر زودگذر بود قصه من و تو و در آنروز که دست بي رحم تقدير درو کرد گندمزار دلهايمان را و تهي شد همه جا از عطر گل عشق و در کوچ پرنده هاي غمگين در آن کوير آرزو شاعري دل شکسته و تنها مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعه دوست داشتنها قطره اشکي به ياد همه خاطره ها.... دختر تنهای شب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 5:31 بعد از ظهر توسط مریم
|
|
||